
متن پیش رو درباره ی میزگردی پیرامون ترانه و ترانه سرایی است که در سال 1389به همت موسیقی ایرانیان منتشر شده است/
از نخستین بحثهای مربوط به پیدایش ترانه حرف بزنیم. به نظرتان، چه عناصر دیگری امروزه در ترانه تاثیر میگذارند تا پس از نزدیک به پنجاه سال از پیدایش اولین ترانهسرایان همچنان بتواند سر پا باشد و به راهش ادامه بدهد؟
جواب در یک کلمه خلاصه می شود: نیاز. نیازی که انسان برای رسیدن و شکستن مرز احساسات و عواطف در خود می بیند و پاسخ آن را به راحتی از کلام موزون دریافت میکند. خصوصا در سرزمینی مانند ایران که در آن مردمی نازکدل و هنردوست، با حوادث تاریخی- اجتماعی بسیار پر فراز و نشیب، و طبعا خاطرات جمعی تلخ و شیرین زندگی می کنند. ترانه از آغاز پیدایش با خلوت و خاطرات مردم ما عجین بوده و بعید نیست که با تمامی زخم ها و تنگناها همچنان پا برجاست.
فکر میکنید در حال حاضر چه موضوعاتی در ترانه بیشتر توجه مخاطب عام جامعه را به خود جلب میکند؟
مخاطب عام آن چیزی را دوست دارد که مناسب با سلیقهاش باشد و اینجا باید ببینیم که چارچوبهای این سلیقه از چه معیارهایی ساخته شده است؟ سلیقهی مخاطب این روزهای ما، مجروح بمباران بی وقفهی آثار بسیار سخیف و زخم خوردهی مسایل کلیشه شدهای مانند واسوختها و عاشقانههای بیمحتواست. خلاصه اینکه پسند مخاطبان ما در بهترین حالت به سمت ترانه های کوتاه و ساده است.
الگو گیری از ترانهسرایان بزرگ پیش از انقلاب، در کار ترانهسرایان امروز، چه میزان پررنگ است؟ آیا توانستهایم از زیر نفوذ سایهی آنها بیرون بیاییم و به هویت برسیم؟
هم بله و هم خیر. اگر ترانه های امروزی را به سه خط مشی ایرج – اردلان – شهیار محدود کنیم، می بینیم که اغلب آثار نسل ما سایه هایی از همان ترانه های قدیم است. از سوی دیگر نو آوری هایی هم هست ولیکن محدود به چند ترانه سرای انگشت شمار خط شکن بوده و مابقی – که خیل عظیم ترانه سرایان را تشکیل می دهند – همچنان بر رسم پیشینیان خود قلم می زنند.
نظرتان در مورد وضعیت فعلی ترانههای مورد استفاده در موسیقی پاپ چیست؟
افتضاح. به دلیل کم دانشی خوانندگان و آهنگسازان ما و با عنایت به این نکته که اغلب این عزیزان به دنبال نام و نان خود هستند و ارزشی برای کلام قایل نمی شوند، شاهد اجرا ترانه های بد هستیم. مثلا یک بار از PMC ترانه ای شنیدم که تا بیت چهارم اصلا قافیه نداشت! ترانه هایی که در اصل ترانه بودن آنها تردید های عینی وجود دارد به دلیل مسایلی که این هنر را آلوده کرده به اجرا می رسد و متاسفانه موسیقی پاپ ما از نظر کلام به هیچ وجه قابل دفاع نیست. (پینوشت: چند سال بعد نظرم به کلی درباره ترانه تغییر کرد و قافیه داشتن یا نداشتن رو اصلا نکته ای برای داوری درباره اثر نمی دونم ! /بهمن 1402)
بدون شناخت و ارزیابی هنری و به دلیل اجرای صرف، میتوان ترانه را به هر خوانندهای فروخت؟
این انتخاب به طرز تفکر یک ترانه سرا بستگی دارد. چقدر به ترانه اش اطمینان دارد و اینکه چقدر به اجرا شدن اثرش نیاز دارد؟ اگر اثرمان را با ارزش بدانیم و در ضمن شرایط روزگار ما را مجبور به باج دادن به جو کنونی بازار نکند می توانیم به کیفیت خواننده ی کذایی بیاندیشیم و سپس تصمیم گیری کنیم. ولی این طور که از اوضاع کنونی پیداست پاسخ اغلب سرایندگان ما به این سوال متاسفانه مثبت است.
تا چه حد اجرای ترانه توسط خواننده را در موفق بودن اثر و توجه مخاطبان موثر میدانید؟
ممکن است یک ترانه توسط یک خواننده بزرگ – یک اسطوره و نه خوانندگان درجه چندم- به اجرا برسد ولی اثر نهایی با عدم پذیرش مخاطبان مواجه شود. گاهی نیز یک ترانه ی پر از ایراد با مقبولیت عام مواجه می شود. حال باید پرسید که چه پاسخی مناسب این پرسش است؟ به نظر بنده یک ترانه باید جذابیت خود را بر روی کاغذ نشان داده و امتحانش را پس داده باشد و سپس با مساله هیت شدن دست و پنجه نرم کند. ترانه ی “دنیا دیگه مثل تو نداره” بیش از ترانه ی “نترسون” جنتی عطایی مود توجه مخاطب کوچه و بازار است. کدامیک را باید موفق تر بدانیم؟!
رکود و سکون موسیقی و درجا زدناش در فرمهای ثابت پاپ تا چه حد به ترانه مربوط است؟
این مشکل به آهنگساز و خواننده مربوط است و نه ترانه سرا. گوش آهنگسازان ما به ملودی هایی عادت دارد که بر روی فرم های کلیشه شده ی قدیمی نوشته شده است و از طرفی اغلب خوانندگان بی سواد ما که اکثرا به دنبال تقلید از پیشینیان خود هستند به شدت به دنبال کپی هایی از ترانه های کلاسیک قدیمی اند. نتیجه نهایی این است که یک ترانه سرا ناچارا باید هشت هجایی بنویسد تا ترانه اش به اجرا برسد. همکاران ما با فرم های تازه بیگانه اند و وقتی که ترانه ای با بافت نو به آنها تحویل می دهیم چشمشان سیاهی می رود! غافل از اینکه ترانه ی متفاوت منجر به ساخت ملودی متفاوت می شود و اثر نهایی یک سر و گردن از تولیدات رایج بالاتر خواهد بود. /پایان
1
توجه مهم: باید به این نکته اشاره کنم که در سال های بعد، هم تجربه و هم اطلاعات من درباره هنر ترانه سرایی بسیار تغییر کرد. بخش هایی از متن فوق همچنان مورد تایید من است اما با برخی از قسمت های آن دیگر موافق نیستم. همچنین، باید از آرمین ابراهیمی بابت پیشنهاد انجام این گفتگو برای موسیقی ایرانیان در آن سال تشکر کنم؛ و همچنین به جای خالی ترانه سرای ارزنده و توانای ایران خانم ماندانا ابری اشاره کنم که سال هاست از ایشان بی خبرم و امیدوارم هر جای دنیا هستند در آرامش و شادی باشند.